حسين بن حسن خوارزمي
625
شرح فصوص الحكم
* ( قُلْ كُلٌّ من عِنْدِ الله ) * « 20 » پس چون امر بر اين نهج باشد ، انقياد فرمان او كن و طاعت به قدر استطاعت به جاى آر و توكَّل بر حق كن در اين حال كه محجوب و مستور است از نظر تو ، تا در اين حال كه تو در حجاب و سترى از حق - تعالى و تقدس - . فليس في الإمكان أبدع من هذا العالم لأنه على صورة الرحمن . يعنى : چون هويت حق - سبحانه و تعالى - هويت عالم باشد و مرجع جميع آن چه در عالم است بسوى او بود پس در امكان بديعتر از اين عالم نيست از براى مخلوق بودن او به صورت رحمان ، چه عالم تفصيل حقيقت انسانيه است به صورت رحمان . أوجده الله أي أظهر وجوده تعالى بظهور العالم كما ظهر الإنسان بوجود الصورة الطبيعية . يعنى : ايجاد كرد حق تعالى عالم را ، و چون وجود عالم مستدعى وجود حق بود از آن كه محدث است و او را از محدثى كه احداث او كند ، چاره نيست و آن حق است - سبحانه و تعالى - ، تفسير « أوجده الله » را شيخ به « أظهر وجوده تعالى » كرد . و اين بدان معنى است كه « 21 » حق - عزّ و جلّ - غيب عالم است و باطن او ، چنان كه حقيقت انسانيه غيب اين صورت طبيعيه است و ظهور به دو يافته . فنحن صورته الظاهرة ، و هويته روح هذه الصورة المدبرة لها . [ 258 - پ ] فما كان التدبير إلا فيه كما لم يكن إلا منه . ف * ( هُوَ « الأَوَّلُ ) * » بالمعنى « وَالآخِرُ » بالصورة و هو « الظَّاهِرُ » بتغير الأحكام و الأحوال ، « وَالْباطِنُ » بالتدبير . يعنى : ما كه اعيان عالميم ، با جميع صور روحانيه و جسمانيه صورت ظاهرهء اوييم ، و هويت او روح اين صورت كه مدبّر است در او . پس تدبير جز در حق نيست چنان كه جز از او نبود پس اوست « اوّل » به معنى ، و « آخر » به صورت ، و اوست « ظاهر » به تغيّر احكام و احوال ، و « باطن » بحسب تدبير و تصرف ، كما قال تعالى : * ( يُدَبِّرُ الأَمْرَ من السَّماءِ إِلَى الأَرْضِ » . « 22 » و جملهء اين معنى آنست كه مىفرمايد : اى كه در إقليم معنى حاكم و سلطان توئى جمله عالم يك تن تنها « 23 » و در وى جان توئى پرده ها انگيختى از خلق بهر احتجاب در پس هر پرده ديدم شاهد پنهان توئى
--> « 20 » س 4 ى 78 . « 21 » قا : « كه » نبود . « 22 » س 32 ى 5 . « 23 » پا : « تنها » نبود .